ای چـراغ هـسـتی عالم حسین
ای میّ و ای مستی عالـم حسین
***
تو حسینی حامـی قرآن و دین
تو حسینی سـبـط خیرالمرسلین
***
تو حسینی عالمـی دیـوانـه ات
ای که چو شمعی و ما پروانه ات
***
از ازل مِهرت به دل پر می زده
عشق تو بر سـیـنه و سر می زده
***
ای که مـا در فـاطمه بابت علی
هم وصی مصـطفی شـد هم ولی
***
ا ی امـام سـومـیـن ای بـاصـفـا
داده ای بـر عالـمـی درس وفـا
***
دلـبـرا از این جهان خسته شُدم
همچو مرغ بـال وپـر بـسته شدم
***
درس آزادی بــدادی بـر هــمــه
ســر فــراز از تـو علـیّ و فاطـمـه
***
یا حسـیـن ای سَـرور اهـل یــقـین
یا حسـیـن ای آبـروی اهـل دیــن
***
یا حسین عمری غـلـا مـت بـوده ام
راه تـو از جـان و دل پـیـمـوده ام
***
کی شـود آقـا بــگیـری دسـت مـا
آخرای مولا تـو هسـتی هـسـت مـا
***
آرزوی کربـلـا در ســیـنـه اســت
شاید این یک عقدۀ دیـریـنـه است
***
گوشـه چشـمـی گـر نمایی سوی ما
جملگی مهمـان شویـم ، در کـربـلـا
***
کربـلـا ای خـانـۀ دل هــای پـاک
در رهت ((فرزانه))گشته سینه چاک
***
عشق حسين (ع)
يا حسين از نام تو در جـــان من جاني دميد
عقل و هوشم در خيــال عشق تو از من رميد
يا حسينچون دادهاي سر، ما همه بيسر شديم
در رهت سينــهزنان در وادي ديگر شديــم
يا حسين سّر ولايت در شهـــادت شد عيان
شور و شوق عاشقـــي آمد پديد اندر جهان
يا حسين آمد هوايت غلغـــــله بر پا گرفت
عشق تو اندر قلـوب عاشقــــان مأوا گرفت
يا حسين با نام تو حــالم شده حـــالي دگر
لذت دنيــا شده در پيش چشمـــم بي ثمر
يا حسين در كـربلا خون تو شد خــون خدا
شيـوه اهل وفـــــا راز بقـا در نيــــنوا
يا حسيـــن آموزگار عـــاشق شهــر ولا
مكتبت دايــــر شده در كربلا بهـــر خدا
يا حسين جان تربتت شد سجـده گاه مؤمنان
نقطه وصــــل عروج عارفان و عـــاشقان
يا حسين عشقت نمود عبـــاس را اميدوار
گر تو باشي دستگيـرش ميشود او رستـگار
ادامه مطلب
نمي دونم چه جوري بايد شروع كنم
با چه كلامي ¸ با چه نگارشي¸ فقط مي دونم كه مي خوام بنويسم
حرفاي دلمو ¸ راز اشك هاي شبونمو¸
قصهء عشقي كه اين روزها به سراغم اومده و.....
مي خوام كمكم كنيد باهام بمونيد تا بتونم بهتون اعتماد كنم
تا براي هم دوستاي خوب و وفاداري بمونيم.
اون كسي كه به خاطرش اين وبلاگ رو ساختم خودش از همه جا بي خبره
شايد يه روزي بهش گفتم¸ ولي نمي دونم كي؟
بهش نگفتم چون هنوز از بيان احساسم بهش مي ترسم.
روز اول بهم گفت خوشبخت ترين زن دنيا كسيه كه آخرين عشق يه مرد باشه و
خوشبخت ترين مرد كسيه كه اولين عشق يه زن باشه....
اون روز با خودم گفتم مي خوام اون اولين عشقم باشه ولي از اون جايي كه
دوست ندارم دلم مثل يه كاروان سرا باشه و هر روز يكي بيادو احساساتمو به بازي
بگيره و بعد بره¸ تا الان هيچ كسي رو تو حريم خودم راه ندادم.
من تا امروز عاشق نشدم¸ حتي هيچ مردي رو دوست هم نداشتم چه برسه به عشق.
از روزي كه ديدمش همون ثانيه هاي اول به دلم نشست ولي اصلا بهش دل نبستم
كم كم كه شناختمش صداقتي رو كه دنبالش بودم تو چشماش ديدم.
همون شد كه ديگه فكرش رهام نكرد هفته اي چند بار همديگرو مي ديديم و اين
آشناي و شناخت هر روز بيشتر از روز قبل مي شد. عشق اول آدم خيلي حرمت داره
دلم نمي خواد ارزش و حرمت عشق رو با كارايي كه تو اين زمونه جوونا مي كنن و
بهش مي گن عشق از بين ببرم.
من دنبال يه عشق اسطوره ايم يه عشق اهورايي عشقي كه انسان رو به كمال
برسونه و بهش وسعت بده¸ نه اينكه يه روز به خودت بياي و ببيني عشقت به يه
خاطرهء تلخ تبديل شده و...........
من از شكست نمي ترسم ولي دلمم نمي خواد تجربش كنم و سعي كردم تو اين
زمينه ها از تجربهء ديگران استفاده كنم. ولي يه چيزي هست كه تا خودت تجربش
نكني نمي فهمي چيه¸ اونم احساس لذته....
لذتي كه از گرفتن دست كسي كه دوسش داري مي بري¸ اينكه زير بارون پاييزي
باهاش قدم بزني¸ ببوسيش¸ در آغوشت بگيريش و با تمام وجودت حسش كني
حس اينكه كسي هست كه مدام بهت فكر كنه و انتظار ديدنت رو بكشه.
من مي خوام اين لذت ها رو خودم تجربه كنم و طعمش رو بچشم و به اين فكر
نكنم كه شايد يه روز همه چي تموم بشه. ما هر دو به قصد موندن شروع كرديم
نه به قصد رفتن.
مي خوام احساسم رو نسبت بهش بنويسم شايد يه روزي خوندو فهميد كه چقدر
دوسش دارم...... شايدم نوشته هام مثل يه گنج با ارزش برام باقي موند كه تا
آخر عمرم بدونم چه روزاي خوبي رو پشت سر گذاشتم.
کاش بودي تا دلم تنها نبود
تا اسير غصه فردا نبود
کاش بودي تا نگاه خسته ام

بي خبر از موج و درياها نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مينا نبود

کاش بودي تا زمستان دلم
اين چنين پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني

بي تو هرگز زندگي زيبا نبود

ادامه مطلب
گرم باز آمدي محبوب سيم اندام سنگين دل
گل از خارم برآوردي و خار از پا و پا از گل
ايا باد سحرگاهي گر اين شب روز مي خواهي
![]()
از آن خورشيد خرگاهي بر افكن دامن محمل
گروهي همنشين من خلاف عقل و دين من
بگيرند آستين من كه دست از دامنش بگسل

ملامت گوي عاشق را چه گويد مردم دانا
كه حال غرق در دريا نداند خفته بر ساحل
ز عقل انديشه ها زايد كه مردم را بفرسايد
![]()
گرت آسودگي بايد برو عاشق شو اي عاقل

ادامه مطلب
به ياد داري ماه من
كه روزگاري جانم كه روزگاري

عنان نازت ماه من
به نيسواري جانم به نيسواري

به كف گرفتم ماه من خدا دلم به عجز گفتم شاه من
قدم به چشمم ماه من
![]()
قدم به چشمم ماه من
تو كي گذاري جانم تو كي گذاري

تو كي گذاري شاه من
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده ام چو عقل و جان کز همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
![]()
پیش گشاد تی ر او وای اگر سپر برم
![]()
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر

ادامه مطلب
توى راه عاشقي فرصت ترديدى نيست
مى دونى تو قلب من نقطه تزويرى نيست
گريه شبونه رو جز تو كه تسكينى نيست
![]()
مثل اين شكسته دل هيچ دل غمگينى نيست
تو چه ديدى كه بريدى تو زهم پاشيدى
تو چه بيهوده زمن رنجيدى
![]()
به چه جرمى چه گناهى تو منو سوزوندى
غم عالم به دلم كوبوندى
به تو نفرين دل عاشق دل زار
![]()
تو منو غرق خجالت كردى
من آزاده مغرورببين
تو چه طور بنده عادت كردى
![]()
ادامه مطلب
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارم

ادامه مطلب
رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن
ترك منِ خراب شبگرد مبتلا كن
![]()
ماييم و آب ديده در كُنج غم خزيده
بر آب ديدهي ما صد جاي آسيا كن

خيرهكشياست ما را دارد دلي چو خارا
بُكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن
![]()
از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي
بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن

امشب ز غمت من خون خواهم خفت
وز تر عيت برون خواهم خفت
باور نکنی خيال خود را بفرست
![]()
تا در نگرد که بیتو چون خواهم خفت
نا رو نوشتى
حاصل عمر خود ندارم جز غم
![]()
در عشق ز نيک و بد ندارم جز غم
يک همدم باوفا نديدم جز درد
يک مونس نامزد ندارم جز غم
![]()
بين هر دو بيت يكم فاصله بزار
فهميدى جه مىكم
گفتی که تو را م مدار انديشه
![]()
خوش کن و بر صبر گر انديشه
دل خوش کن و بر صبر گر انديشه
کو صبر و چه دل، کنچه دلش میخوانند
![]()
يک قطره خون است و هزار انديشه
اول به وفا می وصالم درداد
چون مست شدم جام جفا را سرداد
![]()
پر آب دو ديده و پر از آتش دل
خاک ره او شدم به بادم برداد
چون باده ز غم چه دت جودن
![]()
با لشگر غم چه دت کودن
سبز است لبت ساغر از او دور مدار
می بر لب سبزه خوش بود نودن
![]()
سيب گرفت گرد ويرانه عمر
وآغاز پری ند پينه عمر
بيدار ای خواجه که خوش خوش بکشد
![]()
حل زنه رخت از خانه عمر










